تبليغاتX
*•. جــــــادوگر شهر بـــز .•*
سلام
+ نوشته شده توسط جادوگر در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 12:38 |

           پدر : این فرشته ی سـبــیـلــو           

 

 

 

متاسفانه بسیاری از جوانان با وجود گذشت دو دهه از زندگی خود هنوز راه و رسم رفتار با پدر ، این فرشته ی سبیلو را نمی دانند!!

بیایید با رعایت نکات ساده زیر قدر شناس زحمات او باشیم :

 

هر روز صبح صمیمانه به پدر سلام کنید اما هیچ وقت نگویید: "چطـــوری پسر"

 

هرگز دستتان را داخل جیب شلوارپدرتان که از جالباسی آویزان است نکنید!(اما اگر پدرتان حساب پولهای داخل جیبش را ندارد ،اشکالی ندارد !!)

 

سعی کنید گاهی با پدرتان شوخی کنید اما لپش را نکشید ..!!

 

اگر پدر در مورد اینکه چرا شب دیر به خانه آمدید سوال کرد  هیچوقت نگویید "برو بابا، عشقمه دیر بیام "مودب باشید و بگویید :"بروید بابا ، دیر آمدن عشق من است "!!!

 

هر سال روز پدر جوراب هدیه ندهید ، زیرپوش هم برای رفع تنوع بد نیست!!

 

اگر وقتی دارید با پدرتان درد و دل میکنید او روزنامه می خواند،عقده ای نشوید  بالاخره خودتان روزی پدر می شوید و می توانید همین کار را با پسرتان بکنید و تخلیه روانی شوید.....!!!

 

 

 

پ.ن  به هر کس که مینگرم در حسرت است ، در عجبم دنیا به کام کیست ؟

 

 

 

 

پ.ن  خب دیگه این ترم هم به سلامتی ختم شد و ما هم کماکان در آتش انتظار می سوزیم تا ببینیم کی گند نمرات نجومی مان در می آید....معذلک تا روز موعود از شر کمربند کمی تا قسمتی پهن و طویل آقای پدر ...چلانده شدن توسط برادر ....زخم زبان و لمس فشرده مادر......و قر و اطوار و دندان قوروچه ی خواهر....در امانیم....باشد تا رستگار شویم !!!

 

 

پ.ن   ای بابا این چه وضعیه  هنوز یه هفته نمیشه از خجالت مامانه در اومدیم ندا می یاد که بدبخت شدیم چند روز دیگه روز پدره.....!!! تابستان امسال را باید تا انتها بسلفیم....چون جدای اینها کل خاندانمان در تابستان متولد شده و با قدومشان دنیا را نورانی نمودند...حال اگر خانواده پر جمعیتمان را فاکتور بگیریم ...می ماند تولد 6 تا از رفیق های اسمی مان ....که مشمول قاعده فاکتور نمیشوند.....یعنی میشوند ولی اگر فاکتور شوند....(خدا این افکار شیطانی را از ما دور کند!!!) ما نیز یا باید از ادامه زندگی صرف نظر کنیم یا باید سالهای باقی مانده را به صورت علیل سپری کنیم ....در نتیجه دندمان نرم ...دو چشممان نیز کــــــور....تابستان را از ابتدا تا انتها می سلفیم و دم هم نمیزنیم...!!!!به مردم چه که ما دانشجوییم و شهریه ی دانشگاه بابایمان را در آورده.... !!!!!!

 

 

 

نمی دانم چرا این گونه است؟!
وقتی نگاه عاشق کسی به توست
می بینی اما ، دلت بسته به مهر دیگری است . . .
بی اعتنا می گذری وعاشقانه به کس دیگری می نگری...

 

    

 

 

                    

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط جادوگر در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 11:31 |
                              

 تست روانشناسی ازدواج....

 

 

 

1- مهریه همسرتان چقدر است ؟

الف) 25 شاخه گل

ب) 25تا سنگ پا

ج) کی داده ، کی گرفته ؟

د) سکه بهار آزادی به تعداد موهای دماغ باباش !!

 

 

2- شباهت بین مادر زن و مادر شوهر در چیست ؟

الف) هر دو کار عزرائیل رو تسریع می بخشن !

ب) هر دو رو با کلمه ( مادر جون ) میشه خــــر کرد !

ج) هر دو زیاد حرف میزنن ...

د) هیچوقت نمی میرن !!!

 

 

3- به نظر شما در صورت نبودن تهمینه ، رستم با کدامیک از کیس های زیر ازدواج میکرد ؟

الف) سودابه

ب) رودابه

ج) حـــنــا

د) جنیفر لوپز !!

 

 

4- اگر شوهرتان روز تولدتان را فراموش کند ، چکار میکنید ؟؟؟

الف) به جای کادوی تولدم ، مهریه ام رو به اجرا میذارم .

ب) تاریخ تولدم رو با میخ روی صورتش حکاکی میکنم !!

ج) روز تولدمو با روز هلاکتش یکی میکنم ...

د) روز تولدش ، توی آفتابه اش خرچنگ می اندازم !!!!!!

 

 

5- مناسبترین زمان برای بچه دار شدن چه هنگامی است ؟

الف) یک سال قـــبــل از ازدواج !!!(خطر: only for American)
ب) یکسال پس از ازدواج

ج) یکسال بعد از ازدواج دوم

د) N سال بعد از ازدواج N+1 ام (4 => N)

 

 

 

6- در معدود لحظات عشقولانه زندگی مشترک ، نسبت به همسرتان از چه جمله ای استفاده می کنید ؟

الف) I LOVE YOU…

ب)  Do You Love me ?

ج) Joone maadaret Love me

د) Martike olagh !!!you should love me !!!!!

 

          

                      

 

 

 

 

پ.ن  قابل توجه دوستای گلم : من یه کوچولو غیبت دارم چون قراره این ترم روی اساتید محترم دانشکده رو با نمره های خفنم کم کنم ... اوایل تیر برمیگردم و دوس دارم تا اون موقع که میام کامنتینگمو با نظرای ناناستون بترکــــــــونـــیــــن اوکی ؟!! چند تا چند تا نظر بدین تا وقتی میام کلی کیف کنم و خوش بحالم بشه ، دوستون دارم... بابای

 

 

 

                                                                              

+ نوشته شده توسط جادوگر در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:0 |

 

 

سلام و عليکم و رحمت الله و برکاته و یه سری چيزای ديگه !!!

 

 

چطورین رفیق رفقا....خوفین  ؟!!! دماغتون چاقه انشاالله...!؟!؟

 

از دوستان عزیزی که لطف کردن و روز دانشجو ما رو آدم حساب نکردن و محل خر هم به ما

 

نذاشتن نهایت سپاسگذاری رو دارم...

 

قول داده بودم اپ بعدی اون روی خبیثمو واستون رو کنم اما الان میبینم که دوس دارم

 

باهاتون لـــــج کنم .... چیه ؟؟!! کسی اعتراضی چیزی داره بگه تا بیام

 

بتکونمش .... نبود...؟؟؟!! ....... نمی دونم چرا یه چند وقتیه می خوام بزنم پک و پوزه یکی

 

 رو بیارم پایین ....یا حداقل بزنم یکیو علیل کنم این جیگرم خنک بشه...

 

تا حالا شده دندوناتونو با انگشتای شکسته از رو زمین جم کنین ؟؟؟!!!

 

ای بابا ........نمیدونم چرا اعصاب ندارم....بی خیال....

 

امروز اومدم تا از همه تون خداحافظی کنم ....سخته...اره اما باور کنین حسش نیس... 

 

   نمی دونم چرا دیگه باهاش هال نمیکنم....اصلا خستمه...

 

نمیدونم چه  کوفتیم زده دل و دماغ اپ کردن ندارم و گرنه من ادمی بودم که بذارم اینجوری

 

وبم بترشه ؟!! بو ســـــــــگ گرفته این وب بیچاره...مخم پوکیده....شایدم داره کرم

 

 میزنه....فک میکنم دچار روزمره گی شدم...بابا یه چیزی بگین... فهمیدم...یه نظر سنجی

 

 از بروبچز باهال...چطوره ؟؟؟ اصلا می خوام شماها بهم بگین چی کار کنم.. باشه...؟

 

 

مثلا بهم یه سوژه توپ پیشنهاد کنین تا موضوع اپ بعدی باشه ....

 

بگین وبم تا حالا چطوری بوده واستون....یا این که دوس دارین از این به بعد چطوری باشه

 

؟؟ اصلا باشه یا تخته کنیم بریم پی کارمون ؟؟

 

یا مثلا بگین " دوباره طنز بنویسم و چرت و پرتای مضحک تحویل ملت بدم یا نه احساسیش

 

 کنم و تریپ عاشقانه بردارم

 

یا اینکه دوس دارین جفنگیات شخصی و خاطرات مضحک بچگی رو واستون بنویسم ....یا

 

پرش کنم از خزعبلاتی که تو دانشگاه تحویل استادامون میدیم ؟

 

همه چی بسته به نظر شماهاست ها.....حتی اگرم بخواین میتونم پست های طنز

 

بنویسم و خبرای تازه یا سوتی های ضابلومم پی نوشت کنم.....

 

یا این که مثلا هر دفه یه سوال خنده دار و جالب مطرح کنم شماها جواب بدین دور هم

 

بخندیم خوش بگذره.....راستی اگه کسی چیزی میخواد بگه در مورد من /

 

شخصیتم / یا سوالی چیزی داره بشتابه که الان وقتشه....شاید این اخرین باری باشه که

 

باهم حرف میزنیم...همکنون نیازمند پیشنهاد های سبزتان هستیم

 

الان دو تا امکان وجود داره یا با کمک شماها شنگول تر از همیشه میام وب و جک و بلاگفا

 

رو میترکونم یا واسه همیشه وبگردی و وبنویسی رو می بوسم میذارم

 

کنار....در هر صورت شماها نباید اینو فراموش کنین که من هر جای این دنیام که باشم به

 

اندازه ی تموم قدم هایی که تا حالا برداشتم دوستون دارم .....

 

 

امضا : ....." فــــلـــج مــادرزاد "......!!!

 

                 

 

نکته : موضوعات بی ربط پیگیری شده و با کماندو به سراغ شان می رویم و به شان فحش

 می دهیم. و در نهایت در آتش جهنم عذاب خواهند دید.

 

  

خواهران گرامی ! تنها به موضوعات پرسیده شده پاسخ دهند و از حاشیه جدا خودداری

 

کنند!!!


رعیص عداره ی مبارظه با مفاصد اجطماعی و حدایط مردم گمراح

 

 

+ نوشته شده توسط جادوگر در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 22:5 |

 اسکیزوفرنیــــایی ها بخوانند....

 

 

 

 

به خروستون آب طلا بدید تا تخم طلا بزاره

 

     ــ خطاب به بند قبل : آخه سادیسمی ، مگه خروس تخم میزاره ؟

 

     ــ خطاب به بند بالا : بتوچه روانی ، مگه فضولی؟

 

به مادرتون بگید دلمه درست کنه ، بعد فقط برگهاشو بخورید.

 

توی کفش دوستتون یک قورباغه کوچولو بندازید تا وقتی کفشو پاش کرد ، قورباغه له

 

بشه.

 

روز کارگر وقتی استاد اومد سر کلاس ، همه به احترام پاشید و بگید معلم عزیز روزت

 

مبارک!       

 

بجای پنیر پیتزا پلاستیک فشرده تو پیتزا بریزین و شاهد خوردن اون توسط عزیزانتان

 

باشید..

 

وقتي زنگ آيفونو ميزنيد و در رو واستون باز مي کنن دوباره زنگ بزنین و بگین: ممنون... باز

 

شد

 

دست یه نابینا رو که برای رفتن به اون طرف خیابون ایستاده رو بگیرین و به طرف جوی آب

 

راهنماییش کنید...

 

   بعد همچین بینا میشه که بیا و ببین.

 

 وقتي ميخوای تلویزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببر بالا تا نفر بعدي که مياد

 

روشن کنه برق از سه فازش بپره!

 

                                             

 

 

پ.ن  بالاخره ثبت نام کردم....خیالم راحت شد....دانشگاش خیلی باحاله...یه ساختمون بزرگه که دم در ورودیش کلی پله میخوره....چشمتون روز بد نبینه...دفه اولی که داشتم این پله های ترقی رو طی میکردم....پام گیر کرد یهو نزدیک بود جلو خلق خدا با پــــوز برم تو زمین  !!! 

تو سالنم وقتی داشتم تاریخ کلاسامو یادداشت میکردم.....یکی از پسرا با صدای نسبتا مهیبی باد گلو زد........هــرهر دخترا بود که ساختمونو میلرزوند...!!!

خدا اخرو عاقبت مارو با اینا به خیر کنه....!!!

 

پ.ن  اینجا یه مشت بی تربیت لوس جم شدن منو دس میندازن....

وقتی خواهرم بیاد بگه فریمانیا با پارتی بازی محله شونو کردن " بــــخــــش " از بقیه چه انتظاریه...؟!!!

 

پ.ن  همین خواهرم چند روز پیش دندون عقلش میخواست در بیاد...انقده خنده دار شده بود

منم کلی ضایعش کردم جیگرم خــنـــک شد...نگران اینم نیستم که یه روزی سر خودم بیاد...

چون وقتی تویه یه کله عقل نیس مطمئنم دندون عقلی هم در کار نیس !!!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط جادوگر در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 11:44 |

 

سلام ......سلام

 

یه خبر  توپ.....من قبول شدم....دیگه پشت کنکوری نیستم....هورا !!!

 

الانم تنها دغدغه ام گرفتن کارت دانشجوییه که دو ساله حسرتش به این جیگر من مونده.....

 

فک میکردم تو یکی از ده کوره های دارقوز آباد سفلی قبول میشم....ولی خوشبختانه تو یه شهرستان نزدیک مشهد

 

 خودمون افتادم....(فریمان)....!!!

دیگه خدا بخواد میخوام خفن خـــــــــــر بزنم....کارشناسی رو با ابرومندی بگیرم.....

 

یه چیز دیگه من شنبه 24 به دنیا میام.....یعنی تبلد میشم....طفلی مامانم هنوز روحشم خبر نداره دو سه روزه دیگه منو به

 

 دنیا میاره

 

ولی من خودم میدونم......آخه من یه جـــــــــادوگرم....

 

حالا دانشجویه شهر بزم میشم...راستی این هفته سیر تماس های تلفنی بود که دانشجو شدنمو تبریک میگفتن....اولیشم

 

 رفیق فابم بود (خان خله) ..ایولی عزیز....

 

حجت الاسلامم پیامک زده میگه : دیشب خوابتو میدیدم ...داشتی پله های ترقی رو طی میکشیدی....!!!

 

میبینین ملت چطوری به سادگی یک اس ام اس گند میزنن به اوج رویای یه نفر.......

 

پ.ن  راستی من یه کوچولو دیگه درگیرم شاید دیر به دیر بیام نت ولی با معرفتارو فراموش نمیکنم...از این به بعد هم

 

 خبرای داغ رو زیر پست های طنزم پی نوشت میکنم...خب؟!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط جادوگر در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 22:26 |

 

یک رژیم فوق العاده...

 

                  یک رژیم سریع السیر...

 

                                                یک رژیم فوری فوتی !!!          

 

 

بدون زحمت / ساده و بی دردسر/ با گارانتی 100%  

 

 

فقط کافیه قبل از رفتن به روی ترازو به موارد زیر عمل کنید :

 

 

ابتدا ناخن های دست و پا را بگیرید...

 

 

در صورت داشتن دندون مصنوعی اون رو از دهانتون در بیارید  !!

 

 

اگه عینک یا لنز دارید بردارید....

 

 

آرایش صورتتان را کامــــــــــلا پاک کنید



جوش های صورتتونو فشار بدید و حتی الامکان بترکونید.....

 

 

صورتتون رو بند بندازین (خانومها)یا اصلاح کنید (آقایون) !!! 

 

 

گلاب به روتون حتــــــــــــــمــــــــا به توالت مراجعه کنید..... 

 

 

اگه حموم بودین ، موهاتون رو سشوار بکشید ( آب هم وزن داره )....

 

 

در صورت امکان ، اصلا سرتون رو با تیغ بزنید.... !! 

 

 

 بدن رو حسابی کیسه بکشید...(این مورد واسه پسرا معجزه میکنه....)

 

 

کف پاهارو با سنگ پا تمیز کنید

 

 

املاح و احشاء داخل گوشتون رو بیرون بکشید.... !!!

 

 

در صورت امکان آپاندیستونو عمل کنین

 

 

ابرو هارو تا جایی که امکان داره نازک کنید.....

 

 

چند تا فین محکم بکنید....تا جایی که دل و روده تون از اون تو در بیاد ...

 

 

دندان ها را مسواک کرده....و با نخ دندون باقیمانده سبزی را از لای دندونها خارج کنید

     

 

خلط سینه رو حتی المقدور خالی کنید (شرمنده)....

 

 

بدید دماغتون رو با عمل جراحی کوچیک کنن.... !!

 

 

با تمام نیرووووووووووووووووووو تـــــــــــف کنید .... .

 

 

حالا اماده هستید که با نهایت احتیاط روی ترازو باستید....سعی کنید که روی ترازو ، پاتون رو عقب تر بزارید....

 

 

تـــبـــریــــــک میــــــــگم وزنـــتـــــون کم شــــده !!! 

 

چی ؟ نشده ......؟ ای بابا....... !! حتما ترازو خرابه.....

 

 

اصلا میدونی چیه ؟ میخوای وزنتو کم کنی که چی بشه ؟ همینجوری خوبه....

 

 

جدی میگم رفیق بهت میاد... .( بابا مانکن )..... !!

 

 

                                          

+ نوشته شده توسط جادوگر در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 20:11 |

طرز تهیه خورش ازدواج