نیازمندیها 
پریسای عزیزم ، تولدت مبارک ، امیدوارم سال دیگر تو را "همـسـرعزیزم"صدا کنم !
(از طرف کامران ، فریبرز ، حسن ، تقی ، مسعود و دیگران !!!)
فوری....
به چند جاسوس خبره نیازمندیم تا محل سکونت همسر جدید اکبر آقا را به ما اطلاع دهد .
(از طرف سه همسر فعلی اکبر آقا)
به یک مجتبی جباری نیازمندیم !!
(کلیه ی فدراسیون های رزمی)
دندان مصنوعی دست دوم در حد آک موجود است!
(مال یه خانوم دکتر بوده باهاش می رفته مطب و بر می گشته!)
اقدس خانوم ،اینقدر دم خونتون کشیک مردم رو نکش !!.....
(از طرف جمعی از دختران دم بخت محله)
آخرین اخطار
به علت مفقود شدن پیچ رآکتور نیروگاه بوشهر افتتاح آن پروژه دچار تاخیر شده است ، هر کس برداشته خودش بیاورد !!!!!

سلام جیگولی بیگولی های بابا چطورین یا نه ؟ خوبین یا بهترین ؟
چـــــــــــــــــــــــــــــی میگین ؟؟؟
اگه حال منو بخواین ....که ای یه نفسی تو آسانسور سینه مون بالا و پایین میره ...شکر
ولی خودمونیم این یه ماهی که نبودم کلی اتفاقای جورواجور واسمون افتاد....
اول اینکه : یه شیرینی بهتون بدهکار شدم ....راستش هنوز خودمم باور نمی کنم ....اما....من.......!!!
من دارم.......!!!
روم نمیشه بگم....
نمی دونم چطوری اتفاق افتاد.....اولا فک میکردم یه حس زودگذره...خیلی زود یادم میره اما نرفت...روز به روز بیشتر میشد...تا اینکه متوجه شدم بلـــه خودشه !!! خود خودش ....همونی که اصلا انتظار اومدنشو نداشتم اومد ....اومد که واسه همیشه بمونه ...با اومدنش تب آورد....بی قراری آورد....درد و مرض و کوفت و ورم جیگر آورد....
حس داشتنش قشنگه ....یه جور خوش خوشانه قبل از بالا اومدن جون !!!! 
باشه باشه نزنین !!! خیلی خب الان میگم دیگه ....جونتون رسید به لبتون ؟؟؟ آهان درستش هم همینه ...حالا خوبتون شد ؟؟ چیه مگه ؟ من داره 20 سالم میشه ....طبیعیه....الان وقتشه دیگه مگه نه ؟؟؟
من دارم .....دارم دندون در می یارم ...اونم از نوع عــــقــــل !!!!! چیه پس ؟ فک کردین دارم ازدواج می کنم ؟؟هه هه هه زهی خیال باطل......آقا ما از این شانسا نداریم ؟؟؟ 
حالا بازم بگین کله ات پوکه ....بالا خونه ات رفته تعطیلات
...ولی خودمونیم عجایب هفتگانه شد 8 تا !!!
کی فکرشو میکرد منی که در تمام عمرم کسی یه حرف جدی ازم نشنیده !!! منی که هیچیم به آدمای معمولی نمی خوره ...!!! خیلی زشته ولی میگم : منی که تو حموم شامپو بچه میزنم به سرم ، چشام تا ته حلق ام میسوزه !!!
منی که شب احیاء کلی قهوه و نس کافه و کوفت و زهر مار می خورم تا بیدار بمونم اما بعد از نیم ساعت تو مسجد در ملا عام طاق باز ولو میشم در حالی که حلق ام طوری بازه که ته معده ام معلومه !!!
حالا دارم دندون عقل در میارم.....!!!
مورد بعدی اینکه خواهرم فاطمه 3 روز پیش عمل لیزیک کرده و حالا که چشماش خوب شده از چاله های کره ماه بگیر تا موهای تو دماغ منو به طور واضح میتونه بشماره ....تازه کلی خجالتم داد وقتی بهم گفت اه اه این جوش گنده چیه رو گونه ات ؟؟؟
الانم دوستش نسرین اومده بود دیدنش بعد منو که دید اینجوری رفتم تو سیستم !!! می خنده میگه : اینقد نشین جلو مانیتور ...پوستت خراب میشه !!!! حالا منو بگی می خواستم کله شو بکنم تو لوله بخاری ....دخترای حالا...!!!!

خدا عاقبت منو بخیر کنه رفتم دم اداره آموزش بگم چرا نمره ها هنوز نیومده تو سایت ....چند تا دختر یهو ریختن بیرون و هرهر کنان به همدیگه تسلیت میگفتن
.....یکیشون به من که رسید نیشش باز شد و 3 تا از انگشتاشو گرفته بود جلو چهره اش و بقیه بهش می خندیدن رفتم جلو پرسیدم بخشید فلسفه این 3 تا انگشت چیه اونوقت؟ خودش که از فرط خنده بنفش شده بود ولی دوستاش بهم فهموندن که نمره ریاضی شو 3 شده.....!!! بعد زده به مغزش
...بنده خدا انگار یه کم خل میزد...خیره خیره بهش نیگا کردم و بعد رفتم داخل دیدم نمره های ریاضی بالای میز خانوم حسینیه نفهمیدم چند صدم ثانیه طول کشید تا تقریبا تمام مشاعرمو از دست دادم ...فقط خدا میدونه که دوستای ظالمم چقد دستم انداختن......آخه کودوم احمقی تا حالا نمره ریاضیش شده 8/2 که منه گوگولی نفر دوم باشم...ای بگم لولو این خانوم حسینی رو بخوره خب دختر خوب نمره ها رو بده تو سایت ملت ضایع نشن این مدلی.....لامصب نمره ها با ادم حرف میزد
....فقط 5 نفر نمره قبولی آورده بودن...از در که اومدم بیرون متوجه فرحناز شدم که کماکان چهره شو پشت 3 تا انگشتش قایم کرده....و شده سوژه عموم....آه از نهادم در اومد ....داشتم به روز امتحان فک میکردم ...قبل جلسه کلی با بچه ها خندیدیم ...یادمه به جوجو میگفتم : جون تو هر چی تشریحی بدن می نویسم"صورت سوال اشتباه است " یا مثلا هر جا تو معادلات گیر کنم می نویسم " تعریف نشده " !!!! جوجو همش ریسه می رفت...!!! سر جلسه مورچه رفته بود تو لباسم جونم مرگ نفسمو بند اورده بود همش وول میخوردم
....استاده می خواست پرتم کنه تو حیاط !!!!
ولی خداییش خیلی سخت بود اون معادله های سگی رو خود فیثاغورث هم بلد نبود حل کنه اصلا ریاضی هم شد درس ؟؟!!!! غرق در افکار مضخرفم بودم که متوجه شدم دوستای فرحناز اونو ول کردن و دارن به قیافه ی آویزون من می خندن !!!! می خواستم بزنم له شون کنم جونم مرگ های بی ادبه سبک !!!!
تازه همشون هم از این آقادخترای سیبیل چنگیزی بودن !!!!!!!!!
پ . ن ببخشید یه اشتباه کوچولو صورت گرفته اخه من ۲۱ ساله شدم.....بابای بیست سالگی!!
تولدم مبارک 
خب راستش نمی دونم چی باید بنویسم.....ولی خیلی هیجان انگیزه.....!!!
اینکه بیست و یک سال پیش در چنین روزی یه جادوگر کپلوووو به دنیا اومد !!
چی شیرین !!! راستی شب تولدم کلی جایزه بهم دادن حالا حالاها بارمو بستم
خونواده پر جمعیت هم نعمتیه ها !!! راستی آجی فاطمه ام بهم یه جعبه سورپرایز
هدیه داده که البته وقتی بازش کردم نزدیک بود از ترس همه جارو به گند بکشم
حدس بزنین توش چی بود ؟؟؟؟؟!!!!! 
درست حدس زدین توش لولو بود.....!!!یه جادوگر لولو نما....با یه خنده ی وحشتناک
ییهو عین فنر پرید بیرون ...خب طبیعی دیگه منم جیغ زدم پرتش کردم دیگه.....
طبق معمول چهره ی ماهم شد سوژه کرکر ملت......!!! خدایا این شادی رو ازمون نگیر
عکسشو براتون میذارم البته دیر جنبیدم چشماش خاموش شد ...ولی شما بازم بترسین خب ؟!

امکانات
آمار وبلاگ
تعداد بازديدها:
