تبليغاتX
*•. جــــــادوگر شهر بـــز .•*

azi-nazi

جادوگر

azi-nazi

http://azi-nazi.blogfa.com

*•. جــــــادوگر شهر بـــز .•*

*•. جــــــادوگر شهر بـــز .•* - ترس بازی

*•. جــــــادوگر شهر بـــز .•*

من تو را در همه ی شبهای تنهایی ام



در پشت شیشه ی پنجره ها دیده ام...



مادرم می گوید :



لولو پشت پنجره هاست.....!!!
تراوشـــــــات یک ذهن ملخ زده .....!!!

*•. جــــــادوگر شهر بـــز .•*

ترس بازی

              

 

 

اگه کمی تا قسمتی با شخصیت من آشنا باشین متوجه میشین آدمی نیستم که راجبه خودم و کره خر بازیام حرف بزنم یا بنویسم......ولی خب دیگه آدما عوض میشن !!! البته بسته به شرایط.............

اگرم میبینین الان میخوام یه خورده از خودم آمار بدم همش به خاطر آبجی کوچولومه که لطف کرده منو دعوت کرده.....................میســــــــــــــــی ساجده جونم......

 

 

     تنهــــــایـــی 

 

راستش من همیشه از تنهایی میترسیدم ....از اینکه دورو بریام ـ دوس و رفیقام ترکم کنن وحشت دارم.....از اینکه یه روز بیاد و من کسیو نداشته باشم تا غصه های دل کوچولو موچولومو بهش بگم  میترسم !!!

 

                                            

        مــــرگ

 

از مرگم میترسم....خیلی خیلی هم میترسم......وقتی بهش فکر میکنم موهای بدنم سیخ میشه.....

وقتی یاد گناهایی که کردم میفتم....گریه ام میگیره.......هر وقت توبه میکنم خجالت میکشم.....چون یادم میاد اخرین باری که داشتم توبه میکردم به خدا قول دادم دیگه اون کارو نکنم.....ولی الان دارم واسه تکرار همون گناه توبه میکنم.....قربونت برم خدا جون چی دل بزرگی داری.....حالا واسه حق الله امید به بخشش خدا دارم.....اما با حق الناس هام چه کنم......

یه جایی یه جمله قشنگی دیدم....

 خداوندا گیرم که تو از سر گنه در گذری ,,, زان شرم که دیدی که چه کردم چه کنم ؟

 

                                             

 

     ازدواج

 

از ازدواج و عواقب بعدیشم میترسم.....از اینکه شکست بخورم.......از اینکه بعد از یه مدتی به خودم بیام ببینم همه زندگیمو باختم.....از اینکه احساس کنم دیگه طرف مقابلمو دوس ندارم.....یا اینکه بعد یه مدتی ازش خسته بشم میترسم.....یا برعکس.....یه روزی بفهمم من اونی نبودم که اون میخواسته......از این که تکراری بشم میترسم.....

 

 

   سوسک و سگ

 

ایــــــــش چندش !!!

از ریخت نحس این دو تا هم به حد اعلا میترسم.....مخصوصا سوکس اونم نصفه شبا....!!!

پناه بر خدا......

سوکسای خونه ما اندازه بچه لاک پشتن لامصبای بی .......استغفر الله.....

یادمه اونروزی با دمپایی افتاده بودم دنبال یکیشون آی من بدو سوسکه بدو.....من بدو سوسکه بدو....هیچی دیگه همه توانمو جم کردم تو دمپایی همچین زدم که اگه به الاغ میزدی تا یه هفته می خوابید....حالا دمپایی رو برداشتم ببینم با چه ژستی عکس برگردون شده....یهو میبینم پرو خر پاشده داره بدوبدو فرار میکنه.....لامصبا سرعتشون با سرعت نور برابری میکنه....هیچی دیگه آخر کاری یه پاشو با نوک دمپایی کندم....با بقیه پاهاش در رفت !!!!!

 

    تصـــــادف 

                                        

 

 

از این یکی که دیگه حسابی میترسم........از اینکه یه روزی کله ام بره زیر کمپرسی بترکه بگه بووووووم میترسم

از اینکه یهو وسط خیابون جنازه شم میترسم.....از اینکه زیر چرخ ماشینا کتوپر بشم بپاشم به در و دیوار میترسم

گلاب به روتون.....میترسم ....مثه سـگ !!!

 

 

البته فقط همینا نیس : عزرائیل/جنازه/جن/کوسه/شب اول قبر/غرق شدن/خودکشی/آینـده ...!!!

 

 

 

حالا کسایی که به این بازی دعوتشون میکنم :

 

 (محیا خنگول- یکی خنگ تر از تو !!!). ( نرگس زلزله - باغ بهشت ) .( میتی - چرت و پرت نویس ).

 

 

+ حک شده در ساعت توسط جادوگر |
لوگودونی

 

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

آمار وبلاگ

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

RSS

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ