سلام سلام
امروز اینجا 2 تا تبلد داریم .....
یکی عشقم یعنی جوجوم......اون یکی هم بچه ام که بلاگمه.......!!!
پس به افتخارشون اون دست قشنگه رو بزنین...........شـــــلــــه .......
حالا
1
2
3
برو.......دست ...دست.....

به جواد پارتی جوجو و جادوگر خوش اومدین........
حالا همه با هم.....دســــــــــتـا بــالا.....همه می خونیم اینجا......اووو..اوووو.....
وایسین ببینم ....چرا دستاتون خالیه ؟؟؟!!!!
پس کادو هاتون کـــــــــــــــــــــوووووو ؟؟؟؟!!!!! هــــــا ؟؟!! مگه با شما ها نیستم ؟!
خجالت نمیکشین اومدین تولد کادو نیاوردین ؟؟؟
یالا ....همین الان برمیگردین خونتون.....بدوووو...زود باشین....بچه مگه با تو نیستم؟!
دست نزن خانوم......!!! کی کـــــــیـــــک رو انگشت زد ؟؟!!
مگه دستم بهش نرسه.....آقا مگه با تو نیستم....؟ بذار اون شیرنی رو......
...........خوبه والا..........!!
باشه حالا قـــــــهـــر نکنین ..... همه با هم بگین .....تـــــــولـــــــدت مــــــــبـــارک ....
گاو و الاغ و اردک ، كبریت و گاز و فندک ، جوجه و مرغ و لک لک ، تولدت مبارک !!!!!
جوجو حالاتو قلب من یه ساله شده....یکسال از آشنایی مون میگذره...یادته....اولین روز ....

من یادمه ....گوش کن...
3.....2.....1....برداشت آزاد !!!( 19/8/86 )
سکانس اول : 5 دقیقه تا شروع کلاس – به دنبال آزمایشگاه – حیران در سالن
(وضعیت عمومی: کمی استرس، فشار خون عادی، ضربان قلب کمی تند!)
کاملا عصبی .....و کلافه
( وضعیت چهره : شدیدا اخمو)
سکانس دوم : بالاخره آز 2 رو پیدا کردم – کلاس نقشه خوانی –دکتر جهادی
(وضعیت عمومی: افزایش استرس، فشار خون همینجوریا، ضربان قلب کمی تندتر!)
در صدد کنترل اعصاب....تقریبا ناموفق !!
(وضعیت چهره : نیش تا بنا گوش باز- چشمها وق زده ...کاسه مورد نظر گم شده...!!!)
سکانس سوم :پس از ورود به آز 2- کلاس در حال انفجار- عدم وجود صندلی برای من
(وضعیت عمومی: استرس زیاد، فشار خون وحشتناک، ضربان قلب: یک خط ممتد)
اعصاب در حالت انهدام
(وضعیت چهره : ملتهب – دندون قوروچه ی ملیح – کینه ای !!)

آقا کـــات.....!!!
اینجای ماجرا بود که چش تو چش شدم با جوجو و..... کورسوی امید در دلم روشن شد.......
تجسم جوجو : یه دوشیزه ی مهربون ....و مودب وآروم ، با دو تا چشم سیاه....کمی تا اندکی معنی دار!!!
دیدم صندلی بغل اش خالیه ....رفتم فضا.....با سرعتی برابر نور....یه چیزی تو مایه های ملق...خودمو رسوندم کنارش ..یه لبخند نمکی تحویلش دادم و گفتم : ببخشید اینجا جای کسیه ؟؟؟
جوجو : نه
من : آخ جان ....(اینو تو دلم گفتم ) ...
چه خوب !!!.....
چشمتون روز بد نبینه ....مملو در احساسات ملیحم بودم...و داشتم ذوق مرگ میشدم که برم سر صحبتو با جوجو باز کنم و کلی خوش به حالم بشه....که ییهووووووو....دوشیزه علیزاده خودشو پرت کرد اون وسط جامو گرفت.......!!!
من : نه.....مامااااااااااااااااااااااااااااان...
با هزار بدبختی یه صندلی از مغز کلاس تک زدم گذاشتم کنارشون نشستم.....هی می خواستم با جوجو حرف بزنم....این ریحان خانوم گوگولی کله شو میاورد جلو پوز من ....مانع میشد ....دلم می خواست بدمش دم لولو تا بخورش !!!

سکانس چهارم : کافه تریا دانشگاه – من درست کنار جوجو ღღ
(وضعیت عمومی: استرس به میزان قابل توجه، فشار خون غیر قابل توصیف، ضربان قلب: تالاپ ..تولوپ)
اعصاب کاملا آروم....در حال سیر و سلوک تو ابرا
جوجورو به کیک و چای دعوت کردم ...همش بین حرفاش شما شما میکرد ...شما اینطوری ...شما اونطوری
من : ( تو خودم ریسه میرفتم ) واقعا خیلی مرد بودم تونستم جلوش خودمو نگه دارم تا نترکم از خنده!!!
سکانس پایانی : اتوبوس برگشت به مشهد- من و جوجو – درست کنار هم – شب – بارون – جاده – عطر – حرفای عشقولانه و....و....و.....
(وضعیت عمومی: نه استرس نه هیچی، ضربان قلب: خطا! قلبی یافت نشد، چون بین جوجو و برو بچه ها تقسیم شد!) )
ارادتمند" پیشی همسایه" 
امکانات
آمار وبلاگ
تعداد بازديدها:
